معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

355

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

و غضبيه مقهور و مغلوب گشته ، تا به مراودهء زليخا ، نفس او غليان ننموده ، و عنان تملّك از دست عصمت به پنجهء طغيان نه ربوده ، و مقرر است كه : حكم هر كس كه بر نفس وى نافذ نباشد بر غير وى نفوذ نيابد . گروهى از محققان برآنند ، كه مراد از حكم ، حكمت است بغيب در تأويل رؤيا ، و مراد از علم علمست بر مكايد نفس و دانستن طريق مخالفت هوا « وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » . بعضى گويند مراد از اين « محسنان » مؤمنان‌اند چنان كه فرمود : « هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ » ( اى هل جزاء الايمان الا الجنّة ) . و نزد بعضى احسان اينجا عبارتست از اخلاص ، پس محسنان كسانىاند كه ايشان در تحسين و اخلاص در عمل مىكوشند و اعمال صالحه را به خيانت شرك و نجاست كفر و لوث ريا نمىآلايند ، و گروهى برآنند كه مراد صابرانند بر بلاء . طايفهء گويند كه مراد هم حضرت يوسف است ، يعنى اين معامله كه با يوسف پيش برديم بجهة آن بود كه وى از جمله محسنان بود و ما با محسنان اين معامله مىنمائيم . يوسف با ما احسان ورزيد ما نيز با وى آن كرديم كه با محسنان كنند . و گويند كه احسان يوسف آن بود كه حق احسان عزيز دربارهء خود مشاهده كرده بود تا مىگفت « إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ » و اشارهء اينجا آنست كه كسى كه اين مقدار احسان مخلوقى را در حق خود بشناسد ، وى از جمله محسنانست ، خوشا به حال كسى كه احسان محسن حقيقى جلّ و علا دربارهء خود بشناسد ، و به سپاس‌دارى آن اشتغال نمايد ، اولاتر كه از جملة محسنان و زمرهء مفلحان باشد . و فرقهء از محققان برآنند كه مراد از محسنان اينجا حضرت رسالت است . مىفرمايد كه يوسف بعد از آنكه رياضت و مشقّات كشيده بود و احتمال بليّات نموده او را مكنت در زمين و نبوّت و علم دين كرامت فرموديم ، با تو نيز همچنان